قهرمان ميرزا عين السلطنه

1573

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مضمونهاى مختلف بامزه بود . ما كار را تمام كرده مىرويم تازه براى ما استعداد مجدد [ مىفرستند ] و رشيد الدوله را ميل دارند روانه كنند . بيست و پنج تومان تقديمى - ميان‌قالى از آنجا هيدج آمده خانهء جناب غلامرضا پياده شدم . همان بالاخانهء كذا چاى خورده اسبهاى چاپارى حاضر شده ابراهيم خان نايب الحكومه و سايرين مرخص شده رفتند . ما هم بناى تاخت را گذاشتيم تا جائى كه كوكبهء آقا رضا قلى بيك هويدا و معلوم شد . مدتى صحبت داشتيم تا رسيديم به صاين قلعه . رضا قلى بيك حالا نايب ده است . خيلى هم نستعليق حرف مىزند . يكى از آن پدرسوخته‌هاى عالم [ است ] . ما حالا آدم شده . بيست و پنج تومان و يك « ميان‌قالى » هم تقديم كرد . ماليات را خوب داده جنس را هم فروخته . خير كم‌كم آدم مىشود . عجالة انتظار حاجى افخم الدوله را داريم تا چه شود . از هيدج كه سوار اسب چاپارى شديم ميرزا يحيى با آبدارى و ديگران جلو رفتند . وقتى كه از عقب نزديك شدم ديدم عباسقلى خان اسب خوبى سوار است . تفنگ « جاكسن » مرا هم به دوش انداخته . خورجين پول را هم ميرزا يحيى به او داده و در ترك بسته از عقب مىآيد . رسيدم به ميرزا يحيى گفتم اسب خوب ، تفنگ و فشنگ اعلى . يك مرتبه از مطلب مسبوق شده گفت « بىغيرتى است فرار نكند بلكه قرمساق است . » بىاختيار من و ميرزا نصر الله خنده كرده از ذكاوت او خوش‌حال شديم . نظام السلطنه سه‌شنبه 28 جمادى الاول - ديشب كه حاجى افخم الدوله نيامد سهل است امروز صبح هم هرقدر معطل شديم نيامد ، مأيوس شده سوار شديم . اسب كرنگ كوچكى سوار بودم . آن اسب سياه ضايع شده است . همه را تاخت مىرفتم . نزديك اميرآباد درشكه مىآمد معلوم شد جناب نظام السلطنه است به‌سمت قزوين مىرود . پياده شد ما هم پياده شديم . خيلى اظهار رضايت و ممنونيت مىكرد كه اين مدت را به مرحمت حضرت و الا در خمسه آسوده و خوش بودم . اميدوارم مرحمتهاى حضرت و الا را هرگز فراموش نكنم . روى مرا بوسيد . همه اموراتش را راجع به خودم كرد . آنها رفتند ما هم بناى تاخت را گذاشتيم .